حمله آمریکا برای تحمیل صلح

مقام معظم رهبری حفظه‌الله در دومین پیام تلویزیونی خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی (+) فرمودند که ملت ایران در مقابل صلح تحمیلی ایستادگی خواهد کرد همانگونه که در مقابل جنگ تحمیلی محکم ایستاده است. این یادداشت قصد دارد کمی «صلح تحمیلی» را واکاوی کند و همنشین شدن قید «تحمیلی» با واژه صلح را بررسی کند.

تهاجم ابلهانه و خباثت‌آلود رژیم صهیونیستی به کشورمان در حالی بود که ایران مشغول گفتگو و مذاکرات و اتفاقا مشغول مذاکرات پیرامون مسئله هسته‌ای ایران بود؛ یعنی همان بهانه‌ای که به خاطر آن رژیم صهیونیستی جنگ را آغاز کرد. این یعنی مستکبرین و دشمنان به دنبال آتش‌بس و صلح نیستند؛ چرا که در حال گفتگو و مذاکرات بودیم.
این خود نشان از این دارد که به دنبال صلح واقعی نیستند؛ بلکه آن‌ها هنگامی که می‌گویند صلح، منظورشان به زانو درآوردن ایران است؛ به دنبال تسلیم کردن ایران هستند. هیچ عاقلی نام این را صلح نمی‌گذارد؛ به اسم صلح به دنبال تسلیم کردن ایران هستند تا در برابرشان سر خم کند. همانگونه که خودشان تصریح کردند که به دنبال تسلیم کردن ایران هستند.
این گونه «تسلیم» کردن ایران، همان «صلح تحمیلی» است که حضرت آقا می‌فرمایند در مقابل این صلح باید ایستادگی کرد و این صلح را همانند جنگ تحمیلی می‌دانند و راه مقابله آن را هم همانند جنگ تحمیلی ایستادگی «ملت» در مقابل آن معرفی می‌کنند.

اگر بخواهیم نگاهی به تاریخ اسلام داشته باشیم، دو صلح در برابر ما خودنمایی می‌کند؛ یکی صلح «حدیبیه» توسط پیامبر و دیگری صلح «ساباط» توسط امام حسن مجتبی.
صلح ساباط از جنس صلح‌های تحمیلی است و صلح حدیبیه صلحی است که که در آن دست‌بر‌تر را ما داشتیم و قدرت در دستان ما بوده است.
در صلح ساباط، شرایط به گونه‌ای بود که در نهایت یاران و اصحاب امام حسن مجتبی علیه‌السلام آن حضرت را به صلح کشاندند و البته که حضرت در آن شرایط عاقلانه‌ترین و تصمیم را گرفتند و بهترین کنش را رقم زدند.
امّا صلح حدیبیه متفاوت است؛ این صلح بعد از جنگ احزاب است؛ جنگی که ده‌ هزار نفر آمدند و مدینه را محاصره کردند و با زیاده‌خواهی گفته بودند که نیمی از نخلستان‌ها را بدهید تا صلح کنیم. در این شرایط که مدینه محاصره بود و آبِ‌خوردن و غذا و خوراک شرایط خوبی نداشت و در مضیقه بود، در چنین شرایطی پیامبر فرمودند بین ما و شما شمشیر و نیزه است؛ در این زیاده‌خواهی‌ها جنگ است که تکلیف ما را با شما روشن می‌کند؛ و در این جنگ بود که امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه با عمرو بن عبدود که از بزرگ‌ترین جنگ‌آوران قریش بود، درگیر شد و او را کشت و در جنگ احزاب دشمنان شکست خوردند و پس از آن هم دست از محاصره برداشتند و برگشتند.
در این شرایطِ پس از پیروزی در احزاب و شکست دشمن در جنگ با وجود آنکه دست‌برتر از آن ماست هنگامی که قرار است صلح و آتش‌بس بشود، کسی که قهرمان و اسطوره جنگ احزاب است را به عنوان کاتب حدیبیه قرار می‌دهند یعنی امیرالمومنین. این دست برتر و قدرتی است که در شرایط صلح باید مدنظر داشت.
اگر به سمت صلح می‌رویم، باید به سمت صلح حدیبیه برویم، نه صلح ساباط؛ و علاوه بر آن شرایط فعلی ما اصلا شبیه به شرایط ساباط نیست، که صلح تحمیلی را بپذیریم، بلکه ما دست‌برتر را داریم و در صلح و آتش‌بس هم به یاری الهی و به پشتوانه مردم دست برتر خود را حفظ خواهیم کرد.

حمله خصمانه آمریکا و ورود مستقیم آمریکا به جنگ هم از جمله اقداماتی است که تلاش دارد به ایران صلحْ تحمیل کند؛ همان صلحِ تحمیلی که منظورشان تسلیم‌شدنِ ایران است؛ و اگرنه وزیر خارجه ایران حتی در این شرایط تحمیلِ جنگ هم در حال گفتگو با اروپا بود و از فراهم کردن شرایطِ صلح دست نکشیده بود؛ در چنین شرایطی، حمله مستقیم آمریکا و دمیدن در جنگ، آیا پیامی جز این دارد که دشمنان ما صلح و آتش‌بس نمی‌‌خواهند بلکه به دنبال تسلیم‌کردن و به زانو در آوردن ایران هستند؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *