وزانت آزاداندیشی
درک وزانت آزاداندیشی در گرو فهم راهبری از آن
تشخیص و به خصوص باور به راهبردی بودن یک پدیده یا یک حرکت و یا یک نقطه، کار سهلی نیست؛ بلکه تلاشهای سختکوشانه یک ذائقه راهبردی را میطلبد.
منظور از راهبردیبودن یک پدیده یا عنصر این است که دارای تاثیرگذاری شدیدی باشد. وزن این تاثیرگذاری در حد سرنوشتسازی و دگرگون کردن عاقبت ماجرا میباشد. موفقیت گرهخورده و درگرو این عنصر راهبردی است. هنگامی که از فراوانی وزن راهبردی آزاداندیشی سخن به میان میآید، منظور تاثیرگذاری در اندازههای سرنوشتساز است. معمولترین مثال برای راهبردی بودن یک نقطه، تنگه اُحد در جنگ احد است؛ که پیروزی و شکست مسلمانان در جنگ احد در گرو حفظ این تنگه بوده است، آنهم تنها با اندک تعدادی تیرانداز. اما عدم فهم و ذائقه راهبردی نسبت به تنگه اُحد و یا وسوسههای دنیاطلبی و از دست ندادن غنیمت و یا هر چیز دیگر، باعث رها کردن آن تنگه شد، و شد آنچه که نباید میشد؛ که در جنگ اُحد بزرگان بسیاری را از دست دادیم و نقل است که دندان مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز در این نبرد شکسته شد. کلیدی بودن یک پدیده راهبردی به این اندازه است.
اگر گفته میشود آزاداندیشی، وزن راهبردی بالایی دارد و نقطه کلیدی است؛ به مثابه تنگه اُحد است که نباید از دست برود. یعنی جدی نگرفتن آزاداندیشی، سرنوشت و عاقبت ماجرا را تغییر خواهد داد حال به هر علت یا بهانهای که باشد؛ چه از باب نفهمیدن وزن راهبردی آزاداندیشی و چه از باب ترس از آزاداندیشی و یا کجفهمی نسبت به آن.
هنگامی که «موفقیت» و به هدف رسیدن و به ثمر رسیدن کار برای کسی جدی شود، راهیابی او به عالم راهبرد و فهم راهبردی سهلتر میشود؛ کسی که نسبت به موفقیت حریص باشد، دائما در حال نقشهکشیدن و برنامهریزی برای دستیابی به آن است و تلاشهای اینچنینی به سمت ذائقه راهبردی سوق میدهد؛ کلاننگریهایی که با پرهیز از بعضی از جزئیاتِ حرکت و چشمپوشی از پیشوعقبرفتهای جزئی، مترصد حرکت است که به ثمر برسد.
امّا اگر نیمنگاهی هم بخواهیم به وزن اجتماعی آزاداندیشی داشته باشیم، باید گفت آزاداندیشی از عناصر اصلی یک زیست اجتماعی است. اساسا با پُر رنگ کردن عناصری چون آزادی و به خصوص آزاداندیشی و با یاریگری اخوت و مواسات، یک زیست اجتماعی «مکتبامامی» شکل خواهد گرفت و در اندازههای تمدنی، نظریه حاکمیتی چون «مردمسالاری دینی» را رقم خواهد زد. اساسا کمتر پدیدهای را میتوان چون آزاداندیشی و خویشاوندان آن دارای این حد از ارزش و اعتبار اجتماعی دانست.
عمق معنایی آزاداندیشی این وزانت و سنگینی را به آن بخشیده است که پیگیری آن را ضروری و متعهد شدن نسبت به آن را برای هر کنشگر اجتماعی واجب کرده است.