تعامل جمهوری اسلامی با چین

چین به خاطر ظرفیت جمعیتی بالایی که داشت، برای استعمارگران طعمه چرب و نرمی بوده و در قرن ۱۹ میلادی درگیری‌های زیادی داشته است، چه خود امپراطوری چین با قدرت‌های استعماری که در نهایت با توطئه تریاک و بعد هم با جنگ تریاک توسط انگلیس روباه صفت که مقاومت چین را شکست و چه درگیری‌هایی که خود قدرت‌های استعمارگر بر سر چین داشتند ولی در نهایت آنکه متضرر می‌شد، چین بود. از فرانسه و روسیه، آلمان گرفته تا حتی ژاپن.

هر چند امپراطوران و حاکمان وقت در دورانی که استعمار به چین کشیده شده بود، افرادی بی‌کفایت بودند ولی مردم که از حضور قدرت‌های بی‌گانه در کشورشان به تنگ آمده بودند، دست به کار شدند؛ یک انجمن سری چینی به نام «فرقه میهن پرستانه مشت‌های هماهنگ» برای عکس العمل مسلحانهِ وطن‌خواهانه به تجاوزگری توهین‌آمیز استعمارگران تشکیل دادند. در تاریخِ اروپایی‌ها این گروه به «مشت‌زنان» شناخته می‌شدند. استعمارگران اروپایی از چین خواستند که آن گروه را سرکوب کند. دولت چین هر چند تعدادی از افراد این جنبش را مجازات کرد ولی اروپایی‌ها به بهانه تعلل دولت چین، خودشان وارد میدان شدند. در پی این مداخله اروپایی‌ها که باعث اوج‌ گرفتن قیام شده بود، سفیر آلمان کشته می‌شود و مردم سفارت‌خانه‌های خارجی را محاصره می‌کنند و اروپایی‌ها به سرعت نیرو‌های‌شان را به چین اعزام می‌کنند.
سربازان اروپایی در این حمله مثل وحشی‌های به چپاول و غارت می‌پردازند.

یک خبرنگار انگلیسی در این رابطه چنین می‌گوید:
«چیزهایی هست که من نباید بنویسم و در انگلستان به چاپ نمی‌رسد زیرا ممکن است نشان بدهد که این تمدن غربی ما، فقط روکشی برای توحش ماست. واقعیات درباره هیچ جنگی به‌درستی نوشته نمی‌شود و در این مورد هیچ استثنایی هم وجود ندارد. موقعی که ارتش‌های اروپایی به سوی پکن ره‌سپار شدند، رفتارشان طوری بود که بسیاری از چینی‌ها از جمله زنان ترجیح دادند خودکشی کنند تا به دست آن‌ها بیفتند. آن‌ها پشت‌سر خود انبوهی از کشتگان و ده‌کده‌های سوخته باقی می‌گذاشتند. گنجینه‌های هنری پکن به دست اروپایی‌های خشن و بی‌فرهنگی افتاد که ارزش آن را نمی‌فهمیدند. مبلغان مسیحی اروپایی هم در این چپاول سهم عمده‌ای داشتند. اروپایی‌ها خانه به خانه می‌رفتند، هر کار زشتی که از دست‌شان بر می‌آمد، انجام می‌دادند و آن‌جا را مال خود‌شان اعلام می‌کردند.» (به نقل از کتاب روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تا کنون؛ جلد چهارم؛ نشر معارف: چاپ ششم  ۱۳۹۹)

جدای از ظلم و ستم‌هایی که از جانب مدرنیته بر چین و مردم چین روا شده است؛ چین سنت و تمدنی دارد که با وجود فضای کمونیستی امروز آن، این سنتِ خود را مانند ژاپن به کلی از دست نداده است.

آیین کنفسیوس -حکیم چینی- دارای دو تفسیر ژاپنی و چینی است. تفسیر ژاپنی‌ها از کنفسیوس که با نام «شینتو» به معنای راه‌خدایان بود، در دورانی که مدرنیته در حال قدرت‌یابی بود، به طور کامل از صحنه خارج می‌شود و در تقلید از اندیشه‌های غربی مدرن، حتی دست به استعمارگری هم زدند و به قدرت‌های استعمارگر هم تبدیل شدند. امّا چینی‌ها این چنین هضم در اندیشه‌های مدرن نشدند و سنت خود را تماما به فراموشی نسپردند؛ تفسیری از کنفسیوس که هرچند مبنای آن رهبانیت و تزکیه است هنوز در سنت‌های چینی موجود است. حتی در مقایسه فرهنگ و آداب دو کشور چین و ژاپن هم می‌توان این تفاوت را دید که یکی کاملا در غرب هضم شده و چیزی از خود ندارد و دیگری هنوز هم بعضی از آداب و رسو‌م‌ها و اخلاقیات را که ریشه در سنت خود دارد، نگه‌داشته است.

همین خصایص چین باعث می‌شود تا به او چشم امید داشت که در مقابل تمدن غربی، توان ایستادگی داشته باشد.
لذا سوای از منافع اقتصادی و نگاه‌های راهبردی در مقابل دشمنی‌های غربی (آمریکا و اروپا) که جمهوری اسلامی را به سمت ارتباط با شرق، سوق می‌دهد؛ با نگاه‌های «تمدنی»  نیز پیوند و تعامل با چین ضرورت می‌یابد. درگیری تمدنی که ایران با غرب در آغاز و به سبب انقلاب اسلامی، در آن وارد شده است و از آن خلاصی ندارد باید چون اصلی کلی بر تمام سیاست‌ها و راهبرد‌های خرد و کلان ایران حاکم باشد؛ این درگیری که تا سر حد جنگ وجودی کشیده خواهد شد، چنان درگیری نیست که اگر ایران از آن کوتاه بیاید، طرف مقابل هم دست بکشد؛ او آمده است که یا نابود کند یا نابود شود؛ که اساسا درگیری‌های تمدنی همین‌گونه است؛ یا رقیب را هضم و نابود می‌کند و یا هضم و نابود می‌شود.

تیه شهرک مهدیه – قم
۲۰ مرداد ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *