چرا رهبر انقلاب در میانهی جنگ، به مناسبت روز فردوسی پیام میدهند؟
دوگانه کاذب ایران و اسلام؛ در آینه شاهنامه فردوسی
مدتهاست که در فضای نخبگانی و رسانهای، عدهای آگاهانه یا از سر غفلت، بر طبلِ دوگانهسازی میان «ایرانگرایی» و «اسلامخواهی» میکوبند و در این دوگانه کاذب «ایران یا اسلام» میدمند؛ اما حقیقت آن است که در مکتب امام و منظومه فکری برآمده از اسلام ناب، این دو نه تنها در تقابل نیستند، بلکه اتحاد و یگانگی دارند. احتمالا کلیپی که چندی پیش از شهید امام خامنهای از دوران دفاع مقدس اول پخش شده بود، را دیدهاید؛ چرا که به خوبی وایرال شده و به خصوص در فضای اجتماعی در آن دوگانه نیز دمیده شده بود.
ایشان به این سوال پاسخ میدادند که در منطق توحیدی، ما برای اسلام مبارزه میکنیم یا وطن؟ و ایشان در پاسخی که به این سوال میدهند،به همین «یگانگی» اشاره میکنند.(اگر کلیپ را ندید، حتما در اینجا ببینید)
با همین منطق که حضرت آقا در آن زمان توضیح میدهند و براساس «مکتب امام» شاهنامه در امتدادِ فهمِ حماسی از توحید تعریف میشود. پیام اخیر سومین رهبر انقلاب به مناسبت روز فردوسی نیز در همین منطق است و به خصوص اشاره و تعبیر ایشان در این پیام به «مفاهیم انسانساز و قرآنی شاهنامه»، در واقع نقشهراهی است برای کنار زدن این قبیل دوگانههای کاذب و به نمایش گذاشتن اتحاد و یگانگی ایران و اسلام و چگونگی مبدلشدن اسطورههای کهن در بستر ایمان، به واقعیتِ امروز ملت ایران.
برای فهم آن میتوان در سه لایه بحث را ادامه داد که هویتِ انسانِ ایرانی در آن قوام یافته است:
لایه خرد و اندیشه؛ خردورزی توحیدی
فردوسی حکیم، پیش از آنکه راویِ صرفِ نبردهای اسطورهای باشد، معمارِ «خردِ ایمانی» است. شاهنامه با «نام خداوند جان و خرد» آغاز میشود؛ این یعنی خردی که فردوسی از آن دم میزند، نه عقلانیتِ مادی، بلکه همان خردِ مأخوذ از وحی است که نبرد خیر و شر (تو بخوان حق و باطل) را یک سنتِ تخلفناپذیر الهی میبیند. در نگاهِ فردوسی، پهلوان همان «مؤمنِ مجاهد» است که در قرآن ستایش شده؛ او فرّ ایزدی را نه یک قدرت جادویی، بلکه تجلی نصرت الهی در قلب انسانِ حقطلب و آزاداندیش میداند.(۱)
لایه درگیری تمدنی؛ ضحاکوشان و آزاداندیشانِ حقطلب
در پیام رهبری، تعبیر «مبارزه با ضحاکوشانِ متجاوز» یک استعاره ادبیِ ساده نیست؛ یک «کدِ تحلیلی» برای فهم تقابل امروز ماست. ضحاک در منطق شاهنامه، نماد سلطهای است که از مغز جوانان ارتزاق میکند؛ و مگر امروز «استحاله فرهنگی» و مادیگراییِ مستکبران چیزی جز همین مغزخواریِ ضحاکوار است؟ وقتی ملت ما در برابر دیوسیرتانِ جهانی قد علم میکند، در واقع در حال طی کردنِ گامهای آزاداندیشی برای رسیدن به استقلال و برپایی تمدن توحیدی است. اینجا همان نقطهای است که آیاتِ عذابِ طاغوت با خروشِ کاوهها گره میخورد.
زهی خیال باطل که با «اسطورهزدایی» یا ایجاد «تقابل میان اسطورههای ملی و ایمان توحیدی»، گمان کنند میتوانند در این قیام تزلزل ایجاد کنند؛ بلکه مداحی و نماهنگهای حماسی سروده میشود که میگوید: تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی.
لایه تحقق؛ دفاع مقدس سوم ملت ایران
چرا میگوییم شاهنامه برای ما زنده است؟ چون ما آن را در «دفاع مقدس سوم» زندگی کردیم. حماسه از صفحات سردِ تاریخ به کفِ میدان و سنگرهای نبرد با آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش منتقل شد. آیا خبر شهادت آن شیرزن در راهپیمایی روز قدسِ تهران را نشنیدی؟ آیا فیلمهای مردم مبعوث شده که زیر بمبارانها به خیابانها میآمدند، را ندیدی؟ روایت شجاعت و ایمان رستمان پای لانچرها را به تو نرسیده است؟
صیانت از مرزهای هویتی (در شاهنامه) و تن ندادن به ذلت (در نبرد با آمریکا) ، ترجمانِ فارسیِ همان «هیهات منا الذله» است که در جانِ ایرانی رسوخ کرده است. امروز، قرآن به ما نصرت را وعده میدهد و فردوسی راهِ صیانت از این نصرت را با حماسه تبیین میکند. به این فکر نکردهاید که چرا در خانه پدربزرگهایمان در کنار قرآن و مفاتیح، یک جلد شاهنامه هم بوده است؟
باید پذیرفت که پیروزی نهایی متعلق به «فریدونهای» حقطلب و آزاداندیش است؛ به شرط آنکه باور کنیم مسیرِ رسیدن به تمدن اسلامی، از معبرِ همین حماسهسازیها میگذرد. ما برای فتحِ قله، به همان اندازه که به تضرعِ دعای سحر محتاجیم، به تبیینِ حماسیِ فردوسی برای تهییجِ ارادههایمان نیازمندیم.
۱. فرّ ایزدی؛ از اسطوره تا واقعیت
معنای لغوی و ریشهای:
«فرّ»در لغت به معنای شکوه، درخشش و تلألؤ است. در اندیشه کهن، نوعی نیروی مینوی و شکوهِ معنوی است که از جانب خداوند (ایزد) به برگزیدگان عطا میشود.
کارکرد در شاهنامه:
در نگاه ظاهری، فرّ ایزدی باعث میشود که پادشاه یا پهلوان به پیروزی برسد، کارهایش سامان بگیرد و هیبتی داشته باشد که دیگران از او اطاعت کنند.
نکته «حکیمانه» فردوسی:
فرّ ایزدی دائمی نیست. این شکوه تا زمانی با شخص میماند که او در مسیر «داد» (عدالت) و «خرد» حرکت کند. به محض اینکه پادشاهی مثل جمشید دچار غرور شود و از مسیر حق منحرف گردد، فرّ ایزدی از او جدا میشود و سقوط میکند.
تطبیق با مفاهیم قرآنی:
در نگاشته فوق «فرّ ایزدی» را معادل «نصرت الهی» یا «سکینه» قرار دادیم.
یعنی: همانطور که در قرآن، خداوند به مؤمنان ثبات قدم و نصرت عطا میکند (إن تنصروا الله ینصرکم)، در شاهنامه هم فردوسی میگوید اگر کسی برای حق بجنگد، آن شکوه و قدرت الهی (فرّ) پشتیبان اوست. این همان «تأیید الهی» است که باعث میشود یک نفر در مقابل یک لشکر بایستد.
فرّ ایزدی یک «مشروعیت و قدرتِ معنوی» است که خداوند به انسانهای حقطلب و آزاداندیش میدهد تا بتوانند بر باطل پیروز شوند.
فردوسی با نبوغ خود، این مفهوم باستانی را طوری بازتعریف کرده که با توحید و سنتهای الهی در قرآن (که پیروزی را از آنِ حقمداران میداند) کاملاً همخوانی دارد.
فرّ ایزدی، همان «امداد غیبی» است که در لحظات حساس، قلب مجاهد را قرص میکند.
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
وادی فتوت – قم