مذاکره در خدمت مقاومت
استحاله مذاکره
در استقبال از یادداشت حجت الاسلام وطنفدا
مذاکره با امریکا؛ از ایدئولوژی تا استراتژی از استراتژی تا تاکتیک
یادداشت برادر بزرگوارم جناب حجت الاسلام وطنفدا درباره تبدیل مذاکره از یک «ایدئولوژی» به یک «تاکتیک»، قابلیت باز کردن گرههای مهمی را دارد؛ در استقبال و با الهامگیری از این یادداشت، دو قطعه را به آن افزودهام: یکی «هویت مذاکرهکننده» و دیگری «مدل مدیریت این مذاکره». یعنی قبل از مطالعه این نگاشته، لازم است آن یادداشت را که ملاحظه فرمایید. (+)
اگر بخواهیم صادق باشیم، مذاکره در ایران هیچگاه یک خط مستقیم نبوده است. اما تفاوتِ امروز با دیروز، فقط در «سطح» مذاکره نیست، بلکه در «جایگاه» است. باید پذیرفت که ایرانِ امروز در جایگاه «دولت مقاومت» قدرتی جهانی شده است که محوریت «هستههای مقاومت» کاملا با آن است؛ تنها دولتی در جهان که هم شناسنامه و جایگاه قانونی در سازمان ملل دارد و هم در عین حال، قلب تپنده و مرکز ثقل محور مقاومت است.
این تفاوتِ جایگاه، معنای مذاکره را کاملاً عوض میکند. هستههای مقاومت در منطقه، هر اندازه هم قدرتمند باشند، فاقد «شخصیت حقوقی بینالمللی» هستند؛ آنها نمیتوانند صندلی سازمان ملل داشته باشند یا با ادبیات رسمی حقوق بین الملل با طرفهای متخاصم سر میز بنشینند. در اینجا است که نقش ایران به عنوان «دولت مقاومت» تعریف میشود. مذاکرهی ایران در دنیای امروز، در واقع «بازوی قانونی و دیپلماتیک» تمام آن هستههای مقاومت است.
وقتی ایران در میز مذاکره اقتدار نشان میدهد یا امتیازاتی میگیرد، این سود فقط به جیب دولت و حاکمیت ایران نمیرود، بلکه به تمامی هستههای مقاومت و حتی دیگر کشورهای مستضعف «باور به امکان» را اعطا میکند؛ اینکه میتوان در مقابل مستکبران ایستاد و حقوق خود را احیا کرد. شبیه به یک خانواده فقیر که برادری در رسیدن به مدارج عالی تحصیلی موفقیت کسب کرده و این موفقیتش، راه را برای بقیه باز میکند.
مذاکرهی امروز ما، در حقیقت «دیپلماسی در خدمت میدان» است؛ یعنی میز مذاکره، یکی از ابزارهای تأمین امنیت و مدیریت فشارها بر روی کل اکوسیستم مقاومت است.
اما نکتهای که شاید برای برخی (بهخصوص کسانی که با عینک سیاه و سفید به ماجرا نگاه میکنند) سخت پذیرفته شود، این است که «مدیریت» این مذاکرات در دورههای مختلف، کاملاً متفاوت بوده است.
اگر به تاریخ نگاه کنیم، در دورههایی مثل دهه ۶۰، مدل «منفعتمحور» یا «چارهجویی» (مدل آقای هاشمی) حاکم بود؛ مدلهایی که شاید در مقاطعی موفقیتهای نیمبندی داشتند، اما چون بر پایه «رفع اضطرار» بودند، در بلندمدت به توهماتی منجر شدند که در دههی نود و در قالب برجام، به قیمت خسارتهای زیادی تمام شد. در آن دوران، مذاکره یک «استراتژی دولتی» بود که گاهی با لایههای حاکمیتی در تضاد بود.
اما در دورهی اخیر، به نظر میرسد ما با یک تغییر مواجهیم. مذاکره دیگر یک «پروژه دولتی» نیست که دولت آن را به حاکمیت تحمیل کند یا از آن برای کسب موفقیتهای کوتاهمدت استفاده کند؛ بلکه مذاکره به یک «پروژه حاکمیتی» تبدیل شده است. یعنی مدیریتِ میز، مستقیماً با منویات راهبردی گره خورده است. در این مدل، دیپلماتها دیگر «معمار» نیستند، بلکه «مجریان دقیق» یک نقشهی کلانترند.
شاید بتوان گفت که این دستفرمان، ریشه در یک مبنای فقهی و عمیق دارد. نگاهی به کتاب «ثلاث رسائل فی الجهاد» نشان میدهد که مذاکره در اندیشه رهبر شهید، هرگز به معنای «توقف جنگ» یا «تسلیم» نیست، بلکه خودِ مذاکره، «شیوهای از نبرد» و بخشی از «فقه جهاد» است.
پس وقتی میگوییم مذاکره امروز به یک «تاکتیک» تبدیل شده، یعنی دیگر مذاکره را به عنوان یک «هدف» یا «راه نجات» نمیبینیم؛ بلکه آن را مثل یک «مانور نظامی» میبینیم. یک تکه از پازل قدرت است در کنار موشک، نفوذ منطقهای و اقتصاد مقاومتی.
در نهایت، پیروزی ما در این مسیر، در این است که توانستیم «غول مذاکره» را اهلی کنیم و آن را از یک «سجدهگاه» (که در دهه ۷۰ بود) یا یک «راهبرد حل مسائل» (که در دهه ۹۰ بود)، به یک «ابزار ساده در کیف دیپلماتهایمان» تبدیل کنیم تا در خدمت اهداف کلانتر مقاومت باشد؛ هم تنها دولت مقاومت و هم هستههای مقاومت.
۱۲ خرداد ۱۴۰۵
وادی فتوت – قم
پیوست ۱: تعلیقه استاد طاهرزاده بر یادداشت حجة الاسلام وطنفدا (+)
پیوست ۲: یادداشتی از حجة الاسلام مهدیان (+)