معیارهای جهان را چه کسی تعیین میکند؟
گاهی همزمانی دو مناسبت، آدم را به تأملی وامیدارد که شاید در نگاه نخست چندان ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. روز جهانی استاندارد و روز بزرگداشت حافظ، از همین دستاند. یکی یادآور معیارها و ملاکهایی است که برای سنجش و تنظیم امور زندگی بشر وضع میشوند و دیگری یادآور شاعری که بخش مهمی از میراثش، پردهبرداری از مدعیان و به پرسش کشیدن معیارهای پذیرفتهشده روزگار خویش است.
اما این همزمانی برای من پرسشی جدیتر به همراه دارد: معیارهای جهان را چه کسی تعیین میکند و چرا باید معیارهای او را بپذیریم؟
ما معمولاً با بسیاری از مفاهیم و مناسبتهایی که در جهان امروز با عنوان «جهانی» شناخته میشوند، بهسادگی کنار میآییم. گویی همین که چیزی از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و در مقیاس جهانی به رسمیت شناخته شده است، برای پذیرفتن آن کفایت میکند. کمتر میپرسیم این نامگذاریها از کجا آمدهاند، بر چه مبانیای استوارند و چه کسانی در شکلگیری و گسترش آنها نقش داشتهاند.
این در حالی است که جهان مدرن، با همه دستاوردهای علمی و فنیاش، صرفاً مجموعهای از ابزارها و فناوریها نیست. این جهان، حامل مبانی فکری، ارزشها و صورتبندی خاصی از زندگی نیز هست. بخشی از آنچه امروز بدیهی و طبیعی به نظر میرسد، حاصل تاریخی طولانی از قدرت، رقابت، سلطه و گسترش یک شیوه خاص از زندگی است. بنابراین، مواجهه با فرآوردههای این جهان، اگر قرار است مواجههای آگاهانه باشد، نمیتواند از پرسش و تردید خالی بماند.
من نسبت به آنچه از جهان مدرن و تمدن غربی میآید، چنین حساسیتی دارم. نه از آن جهت که هرچه از آن سو آمده، لزوماً نادرست است؛ بلکه از این جهت که منشأ و اعتبار هیچ اندیشه و پدیدهای را نباید از پرسش و بررسی معاف کرد. پذیرش بیچونوچرا، همانقدر که در برابر یک اندیشه نادرست آسیبزاست، در برابر یک اندیشه درست نیز ما را از فهم مبانی و دلایل اعتبار آن محروم میکند.
از همین رو، نامگذاریها و مناسبتهای جهانی هم برایم اموری خنثی و بیاهمیت و یا صرفا تشریفاتی نیستند. اینکه روزی به نام استاندارد نامگذاری شده و برای گرامیداشت آن مناسبتهایی شکل گرفته است، بهخودیخود مسئلهای ندارد؛ پرسش از جایی آغاز میشود که بخواهیم درباره معنای استاندارد، مرجعیت در تعیین آن و صلاحیت کسانی که خود را متولی این عرصه میدانند، تأمل کنیم.
استاندارد، در معنای فنی خود، ضرورتی انکارناپذیر در بسیاری از عرصههای زندگی است. بدون معیارهای مشترک، بخش بزرگی از فعالیتهای علمی، صنعتی و اقتصادی با دشواری روبهرو میشود. اما مسئله تنها ضرورت وجود معیار نیست؛ مسئله این است که معیار را چه کسی تعیین میکند، بر اساس چه مبانیای آن را معتبر میشمارد و تا کجا میخواهد آن را به دیگران تعمیم دهد.
این پرسش، وقتی پای مناسبات قدرت در میان باشد، اهمیت بیشتری پیدا میکند. قدرتهای بزرگ جهان، بهویژه قدرتهایی که تاریخشان با استعمار و استثمار ملتها گره خورده است، تنها با ابزار نظامی و اقتصادی بر جهان اثر نگذاشتهاند. آنها در شکلدادن به نظم جهانی، تعیین قواعد و تثبیت معیارهای پذیرفتهشده نیز نقش داشتهاند. در چنین وضعی، نمیتوان از کنار نسبت میان قدرت و معیارگذاری بهسادگی گذشت.
آیا کسانی که در عمل، ملتها و جوامع دیگر را بارها قربانی منافع خود کردهاند، میتوانند بیآنکه عملکردشان به پرسش کشیده شود، در جایگاه معیارگذاران جهان بنشینند؟ آیا صرف برخورداری از قدرت و امکان فراگیرکردن یک معیار، برای اثبات اعتبار آن کافی است؟ و آیا آنان که برای دیگران معیار تعیین میکنند، خود نیز حاضرند سنجیده شوند؟
اینها پرسشهایی است که به نظرم در مواجهه با جهان امروز نباید از یاد ببریم. چهبسا چیزی در مقیاس جهانی پذیرفته شده باشد، اما همچنان بتوان درباره مبانی، حدود اعتبار و غایات آن پرسید. جهانیشدن یک معیار، لزوماً به معنای حقانیت آن نیست؛ همانطور که خاستگاه غربی یک معیار نیز بهتنهایی برای رد آن کفایت نمیکند. آنچه اهمیت دارد، امکان پرسش از مبانی و سنجش اعتبار آن است؛ امکانی که نباید زیر سایه هیبت قدرت یا شهرت جهانی از میان برود.
در این میان، همزمانی روز جهانی استاندارد با روز بزرگداشت حافظ، مجال مناسبی برای یادآوری یک نکته دیگر است. حافظ، شاعری است که در بخش مهمی از دیوانش، با مدعیان حقیقت و فضیلت درافتاده است؛ با کسانی که جامهای از زهد و تقوا بر تن دارند، اما میان ادعا و عملشان فاصلهای بسیار است. او بارها ما را متوجه این فاصله کرده و نشان داده است که ظاهر آراسته، شهرت و حتی جایگاه اجتماعی، هیچکدام بهتنهایی ضامن حقیقت نیستند.
حافظ در این بیت، بهروشنی همین نکته را پیش چشم ما میگذارد:
«نقد صوفی نه همه صافی بیغش است
ای بسا خرقه که مستوجب آتش است»
سخن او تنها درباره صوفیان روزگار خودش نیست. آنچه این بیت را ماندگار میکند، توجه به فاصله میان ظاهر و حقیقت و هشدار درباره اعتماد شتابزده به نشانههای اعتبار است. خرقه، هرچند نشانهای شناختهشده از زهد باشد، بهتنهایی چیزی را اثبات نمیکند. باید دید در پس آن چه حقیقتی نهفته است.
شاید بتوان همین نگاه را در مواجهه با مدعیان و معیارهای جهان امروز نیز به کار گرفت. عنوان «جهانی»، همانقدر که عنوان «استاندارد» یا هر عنوان معتبر دیگری، نباید ما را از پرسش درباره حقیقت و اعتبار آن بینیاز کند. باید دید چه چیزی پشت این عنوان قرار دارد، چه مبنایی آن را پشتیبانی میکند و میان ادعا و عملکرد مدعیان چه نسبتی برقرار است.
البته حافظ قرار نیست بهجای استانداردهای فنی بنشیند و شعر او نیز پاسخ آمادهای برای همه مسائل جهان جدید در اختیار ما نمیگذارد. سخن بر سر چیزی بنیادیتر است: ضرورت حفظ «استقلال فکری» در مواجهه با آنچه به ما عرضه میشود؛ اینکه نه شیفته عنوانها و اعتبارهای ظاهری شویم و نه از سر مخالفت، چشم خود را بر حقیقت ببندیم.
شاید بزرگداشت حافظ در چنین روزی، بیش از آنکه به معنای افزودن نام یک شاعر به تقویم باشد، فرصتی برای بازگشت به همین خصلت انتقادی باشد؛ به اینکه پیش از پذیرفتن هر ادعایی، از حقیقت آن بپرسیم و پیش از اعتماد به هر مدعی، فاصله میان گفتار و کردارش را ببینیم.
در نهایت، پرسش من از روز جهانی استاندارد، پرسش از اصل استاندارد و ضرورت وجود معیار نیست؛ پرسش از مرجعیت و صلاحیت معیارگذاری است. چه کسی حق دارد برای دیگران معیار تعیین کند؟ اعتبار این معیارها چگونه سنجیده میشود؟ و آیا خودِ معیارگذاران نیز در معرض سنجش و نقد قرار میگیرند؟
شاید بد نباشد در روزی که به نام استاندارد شناخته میشود، به یاد حافظ هم باشیم؛ شاعری که به ما آموخت نباید هر خرقهای را نشانه پاکی دانست و هر ادعایی را حقیقت پنداشت. پیش از آنکه معیارهای دیگران را بپذیریم، باید درباره مبانی آنها بیندیشیم؛ و پیش از آنکه جهان را با معیارهای خود بسنجیم، باید از خود بپرسیم که آیا حاضریم خودمان نیز با همان معیارها سنجیده شویم؟
۲۰ مهر ۱۴۰۵
وادی فتوت – قم